Hope

سلام!

روز اول.

چهارشنبه, ۲۵ دی ۱۴۰۴، ۰۷:۰۴ ب.ظ

بارها دیدمت. تو همه لحظات زندگیم. وقت‌هایی که کاملاً ناامید و شکسته بودم، بیش‌تر خودت رو نشونم دادی‌. هر بار دستم رو گرفتی و بلندم کردی. حتی اگه نشد، بهم گفتی صبر کن، بالاخره می‌شه. و من باورت می‌کردم. همیشه.
حرف‌هام رو شنیدی. شب‌هایی که از خوشحالی روی تخت غلت می‌زدم و خوابم ‌نمی‌برد، شب‌هایی که توان نگه داشتن بغضم رو نداشتم و با بالش خیس می‌خوابیدم و شب‌هایی که از تنهایی می‌ترسیدم و دیوارها نفسم رو می‌گرفتن، تو کنارم بودی.
همیشه می‌گفتم اگه تو بخوای می‌شه و وقتی منتظر چیزی بودم آرزو می‌کردم که توام باهام موافق باشی و اون رو برام بخوای. بابا این عادت رو بهم داده بود.

امسال، وقتی هنوز فقط یک ماه از عید گذشته بود، تو یکی از روزهای خوب زندگی‌مون اون اتفاق افتاد؛ ولی باز هم مطمئن بودم دلیلی داشتی. "حتماً اونجا زندگی‌شون بهتره"، "حتماً تو بهتر از ما می‌دونی"، "حتماً تو به فکر مایی"... .
من باورت داشتم. امّا حالا مدام تکرار می‌کنم "خدایا، تو واقعاً وجود داری؟"

 

روز اول: من با چیزهایی حرف‌ می‌زنم که جواب‌ نمی‌دن.

چالش از نوبادی و سولویگ.

 

پی‌نوشت۱: هیچ عکس جالبی ندارم:<

پی‌نوشت۲: امیدوارم ایده‌ای برای روزهای بعد هم داشته باشم.

  • ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 𝐀𝐲𝐬𝐚

نظرات (۱۰)

  • mitsuri ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
  • وقتی من این چالشو می‌نوشتم هیچکی اهمیت نداد روز هفتم رهاش کردم >:[

    پاسخ:
    فکر کنم من اصلا ندیده باشم پست‌هات رو:( ولی الان می‌دیمم. یا ادامه بده یا دوباره بنویس. 
  • ‌‌‌‌‌‌‌ ⊰𝑴𝒂𝒏𝒊𝒂𝒄⊱
  • چقدر جالبه انتظار نداشتم کسی از خدا بنویسه:))))

    و چقدر حق..

    پاسخ:
    نمی‌دونم شاید چون تنها امیدمونه از خدا نوشتم.

    + خوشحال شدم از کامنتت:")
  • ‌‌‌‌‌‌‌ ⊰𝑴𝒂𝒏𝒊𝒂𝒄⊱
  • و کاش جواب بده و کاش کاندیدی برای نوشتن این چالش نبود..

    +من بیشتر خب دخترممم😭

    پاسخ:
    واقعا:(

    + TT❤️

    دخترررر

    پاسخ:
    سلامممم. حالت چطوره؟
    وای ببین این وضعیت کیا رو داره برمی‌گردونهTT آخرین کامنتت اینجا مال چهار سال پیشه. باورم نمیشه.

    اره سال اول دانشگاه رفتم اخرش اومدم😂

    چطورییی

    پاسخ:
    ای وای آخرش:)) چقدر زود گذشت.
    ممنونم شما چطوری؟TT 

    اره خیلی

    خوبم عزیزم 

    چخبرا

    پاسخ:
    خوب بمونیی3>
    هیچی والا. انتظار برای چیزی که حتی نمی‌دونم چیهTT 
  • لیـمو؛ ‌‌
  • انگار جدی جدی همه برگشتن

    پاسخ:
    جدی جدی:")

    + من الان شناختم:)) سلام.
  • لیـمو؛ ‌‌
  • سلام به روی ماهت.

    بزرگ شدیا؟! اونقد که آدم از دستش در میره

    پاسخ:
    TT
    چی بگم. همه شدیم. ولی در نهایت من هنوزم نینی‌ام:>
    حالت چطوره؟
  • لیـمو؛ ‌‌
  • آخی بامجه

    نمیدانم. چه بگویم؟ شما خوب هستید؟

    پاسخ:
    هر چی که می‌شه گفتTT مرسیی. 
    خوشحال شدم دیدمت(؟). انتظار نداشتمTT 
  • لیـمو؛ ‌‌
  • اگه دیلی چیزی داری بهم بده لینکشو حتما. خب؟

    منم همینطور عزیزم. البته سلین پای منو کشوند اینجا اصلا خبر نداشتم بزرگواران تصمیم به برگشت گرفتن

    پاسخ:
    دیلی که ندارم..آیدی می‌شه؟:<
    از سلین هم ممنونمTT

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی